در کوچه باران میآید. تو روزی از کوهساران ِ آن قَدَر سبز، که دلشان از بسیاریِ سبزیِ درختانِ انبوه پیدا نیست و دریاچهها را چون جامِ میِ کوهستان دربرگرفتهاند میآیی. اما کوچهها را آن قدر مه و باران گرفته است، که هیچکس آمدنت را نمیبیند.
برچسب:
نویسنده: ساناز رستگار