خرید بک لینک

زمان آیندهی آن شبی که نامش یلداست ... ‌

انگار این‌جا صبح شده باشد. نور، بر کوه‌های کبود می‌درخشد و ابرها، آن ابرهای مستِ بی‌قرار که از پوچی‌شان شکل می‌سازند و بعد برای خنده بادش می‌دهند در آبِِ سرخِ برکه می‌رقصند. جان و جهان! تو دوش جایی بوده‌ای که هرچه بگویی‌اش، اول و آخرش دلِ ماست. با این همه به قبایت رشک می‌برم. چنین که بالابلند، بر تو پیچیده ...

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 6:10

صفحه بندی