یادم میآید که در بعدازظهری آفتابی دست در دست میرویم برایم بستنی ِحصیری بخری و سایهی بلند و کوتاهمان اُریب بر زمین افتاده. آن آفتاب ابدی بود و آن سایهها ابدی. تنها من و تو، دیگر دُرونِ خاطره نیستیم.
برچسب:
نویسنده: ساناز رستگار
تاريخ: چهارشنبه
1 اسفند
1397 ساعت: 8:48