خرید بک لینک
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی ...

روز اول حمام ِوکیل را دیدیم با نورگیر ها و حوض آبیاش. بعد رفتیم مزار ِشیخ ِروزبهان. قشنگ بود و خلوت و مهمانپذير. در عطر ِمست کنندهی گل های سرخ مدتی نشستیم. چرا باز دلم گرفته? دستم را گذاشتم روی سنگاش. سنگ، سنگ قبرها، خیلی قدیمی بود. به ذهنام گذشت که این شیخ که زیر کوچکترین سنگ خوابیده یک روزی از سوز ِدل گفته بوده است: آه از این ناتمامان!

غروب بود که برگشتیم. چراغ ِزیر طاقی را پیرمرد نگهبان روشن کرده بود.

برچسب: سفرنامه ی شیراز,سفرنامه ی میرزاصالح شیرازی, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:54

صفحه بندی